Concrete Jungle

!جنگل سیمانی، زندانی به بزرگی یک کلان-شهر

سلام زیاد.

خدا میدونه که چقدر دلم واسه اینجا و وبلاگ نوشتن و خوندن تنگ شده. چتد روز پیش داشتم یه چیزی می خوندم و جمله هه خیلی شبیه جمله هایی بود که خودم می نوشتم و یا لا به لای نوشته های بقیه می خوندم. دلم خیلی تنگ شدو همش از خودم میپرسیدم که آخه چرا نمی نویسم؟ من که این همه از نوشتن خوشم می آد ولی...

اگه پست های پارسال من رو میخوندین حتما" منو تا خدودی میشناسین و از روحیاتم هم خبر دارین. من همیشه خوراکم دید منفی و سیاه  نگری و این داستانها بوده" اما به نکته "بوددده" توجه کنید". چون تقریبا" دیگه به اون شدت نیست. همش هم از اون لحظه ای شروع شد که داشتم پای تلفن با دوستم فرزانه حرف میزدم که دختر به شدت فهمیده و دانا و تقریبا" دنیادیده ایه و همیشه مصاحبت یاهاش باعث خوشحالیه.

بعد از حال و احوال و اینکه فهمیدم خوبه،چ.ن صداش هم خیلی خوب به نظر می امد گفتم: چه حبر؟ همونچوری آروم گفت: والا ...چند روز پیش پدربزرگم فوت کرد. من خشکم زد و از روی غادت گفتم: خدا بیامرزدشونو الان تو خوبی؟ خودت چه طوری الان؟ خیلی خونسرد گفت: من خوبم. خوب اون چیزی که مریوط به زندگی میشه اینه که زندگی داره کار خودش رو میکنه و ابن چیزا طبیعیه و پیش می آد. این در حالیه که من از بلاهای دیگه ای هم که برای خانواده اش پیش امده بود خبر داشتم و مات مونده بودم که این آدم چقدر داره خوب به داستان نگاه میکنه. من اگه بودم با این طرز فکر احمقانه ام تا حالا از زور موسه-موره خودم و اطرافیانم رو خفه کرده بودم...

نمی دونم چرا ابن حرفش خیلی رفت تو مخم و بدون این که بخوام هی بهش فکر می کردم و فرق افکار مثبت و منفی رو خیلی خوب فهمیدم. مثل اینه که شما تئوری همه چیز رو میدونید و شعارش رو میدید ولی عمل نمی کنید. از اون روز سعی کردم عوض بشم و دیدم رو تا جایی که میشه عوض کنم.

اینو واسه اون دسته از دوستان نوشتم که مستعد تغییر می باشند و این نوشته هیچ ارزش دیگری نداردو شاید هم بعد از چند ثاتیه از بین برود.

دیگه چی بگم؟ الان نمی دونم... ولی حتما" خیلی زودتر می آم دوباره..

و یه خواهش هم دارم: جان عزیزانتون بیایم با هم مهربونتر باشیم و کمتر خودخواهی کنیم. این ریشه بزرگنرین مشکل همه ماست. باور کنید. اگه کمی فکر کنید شما هم به همین نتیجه یرسید...

بیاید همدیگه رو بیشتر دوست داشته باشیم. 

دوستتون دارم ، بیشتر از قبل. 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٥/۱٧ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ توسط بهناز-جنگل سیمانی نظرات () |